بهار

 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 
مـــن هـــر روز در تـلاشم تــا خاطــــرم بمــانـد

و تــو هـــر شــب دعـــا می کنـــی

کــه فـــرامــوش کنــی!

خاطـــراتمــان چــه بـلا تکلیـف انــد!!!

 
 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 

این ترانه بوی نان نمی دهد

بوی حرف دیگران نمی دهد



سفره ی دلم دوباره باز شد

سفره ای که بوی نان نمی دهد



نامه ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی دهد:



...با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد



کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی دهد



یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی دهد



وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد، زمان نمی دهد



فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد



هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی دهد



هیچ کس به غیر نا سزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد



کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی دهد



جز دلت که قطره ای است بیکران

کس نشان ز بیکران نمی دهد



عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگری بدان نمی دهد



جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی دهد



نا امیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این،نه آن...نمی دهد



پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی دهد



خواستم که با تو درد و دل کنم

گریه ام ولی امان نمی دهد


 
 
مسبب
نویسنده : فرناز - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 
بی حوصلگی هایم را ببخش ..
بداخلاقی هایم را فراموش کن ..
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ..
در عوض من هم تورا می بخشم ..
که مسبب همه ی اینهایی !!!

 
 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 
وقتی ارزش ها عوض می شوند...
      عوضی ها با ارزش می شوند...

 
 
آنجلینا جولی
نویسنده : فرناز - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 
یکروز دو سیاستمدار در یک رستوران نشسته بودن، یک نفر میرسه و میپرسه: "چیکار دارین می کنین؟"

سیاستمدار اول جواب می ده: "داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم."

طرف می پرسه: "مگه چه اتفاقی قراره بیافته؟!"

سیاستمدار دوم میگه: "قراره ما 140 میلیون نفر ، و آنجلینا جولی رو بکشیم!"

یارو با تعجب میگه: " آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟!

سیاستمدار اول رو می کنه به سیاستمدار دوم و میگه: "

دیدی گفتم! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون نفر و خودش نیست!!!!

 
 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 
اگر با من همراه می شوی
کفشهایت را همین جا؛ جا بگذار
من دیگر به هیچ کفشی اطمینان ندارم
وسوسه ی رفتن.....

 
 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 
نوشته بودم که
شعرم را می آویزم
بر کلک خیالت ،
نوشته بودم که
عمرم را دخیل میبندم
بر تنگ نگاهت ،
نمی دانم
نخواندی
یا
باور نکردی

 
 
 
نویسنده : فرناز - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 
تو بردی...!

همه هورا کشیدند !

...حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار

 
 
← صفحه بعد